شيطان

خرید بک لینک

با تو فهميدم چه باشد مژده هاي عيسوي/تو همان پاداش عشقي حور هاي اخروي
گاه شيطان ميخزد در تو به جلدت مي رود/تو فرشته مي شوي و خود به جلدم ميروي
راستي جادوگري تو يا كه پيغمبر شدي/معجزه يا سحر باشد اينكه در من ميشوي
معجزه باشد زبانت اولين پروانه اي/صيد كردي شير را با اين عصاي موسوي
راست ميگويي تو خرگوشي كه گاهي در بهار/ گرگ ها را تشنه ميسازي چنانكه ميدوي
راست ميگويم تو كوهستان صبري و وفا/ من براي فتح تو همچون عقابي ام قوي
شعله هايت نه نميسوزاندم اي آفتاب/ من غذايم آتش است آتشفشاني منزوي
دور من ميپيچي و چون افعي تشنه به خون/طعم طعمه ميچشي و گوشتش را ميجوي
از چه داري تو فريبم ميدهي شهزاده ام/عشق باشي يا هوس از تو كنم من پيروي
حال ميفهمم كه بعضي ها چرا شاعر ترند/ گر تو باشي ميسرايم مثنوي مولوي
#محمدرضا

اشعار محمدرضا رستمی اتویی...

ما را در سایت اشعار محمدرضا رستمی اتویی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 17:46

صفحه بندی