اگرچه رفت بهاران و لاله خاموش است/ غم فراق و غریبی چو سنگ بر دوش است//
در این سیاهی شب نور ماه چون نوش است/ لباس غم بدرین چون طلوع مهنوش است//
غروب سرد زمستان چه گرم و رنگین شد/ خراب و مست وجودت ستاره مدهوش است//
شراب تلخ بیاور که کاممان شیرین/ چو کیمیای من این است و غم فراموش است//
شعر از #محمدرضا
ما را در سایت اشعار محمدرضا رستمی اتویی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8