در مجلس طرب، تو همه نور خالصی/ مقتول من، و حس جنون را تو قاتلی//
روییده صد شکوفه ی گیلاس شانه ات/ ضحاک و تو، نبوده جز این حد فاصلی//
ظلم است این خیال کمال جمال تو/ رویت عسل نماید و اما هلاهلی//
مست شراب و بغض فشرده گلوی من/ رود اشک من، غروب لبت، سرخ ساحلی//
بوسیدی و پریدی از این بام خانه ام/ لاف گزاف عشق زدی گل که بیدلی//
دل دل نکن نمانده چراغی در این سرا/ اینجا نمان و بکش عشق را چه دل دلی//
#محمدرضا
ما را در سایت اشعار محمدرضا رستمی اتویی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67