شیر بی پروا به پاس دوستی در جنگ بود / چون اساس دوستی نیرنگ شد دل سرد شد
معرفت مردانگی در شهرمان فرهنگ بود / پاکی و انسانیت چون ننگ شد دل سرد شد
گاهگاهی از حیا همرنگ با نارنگ بود / چون حیا با سادگی همسنگ شد دل سرد شد
در مسیر عشق رسوای هزاران انگ بود / چون نماد عاشقی خرچنگ شد دل سرد شد
تکه ای یاقوت در سینه چه خوش آهنگ بود / داغ بود و سرخ روزی سنگ شد دل سرد شد
محمدرضا
اشعار محمدرضا رستمی اتویی...ما را در سایت اشعار محمدرضا رستمی اتویی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 241