وقتی تو مزرعه سبز خیالم بودم/تو رو پیدا کردم*
مث الماس درخشان توی قلبم رفتی/با تو نجوا کردم*
تو دلت بذر پریدن کاشتم/فکر فردا کردم*
تو پرنده شدی و بال زدی تا دل عشق/من تمنا کردم*
پرنده پر بزن تا اوج/منم اون بال پروازت
حسودا بالتو میخوان/طلایی بال پر رازت
بخون آواز صدات میشم/صدای ساز و آوازت
نگاهم قفل چشماته/چشای آبی و نازت
بازم بارون میاد اینجا/بازم خیسه پروبالت
دوباره گم شدن اشکات/بازم غمگینه احوالت
پرنده سر بزار رو سی-../..-نه ی مجنون و دیوونه م
تمام من برای تو/تو چشمات شعر میخونم
سرت باشه رو بازوهام/تمام دلخوشیم اینه
صدام کن چون صدای تو/تو قلبم ساده میشینه
پرنده پر بزن تا عشق/که خورشید میره میخوابه
نوازش میکنه بالت/رو بالت نور میتابه
بگیر دستم بریم بالا/بشینیم روی اون ابرا
بزار عادت کنه خورشید/که همسایه ش بشیم اونجا
منوتو دست در دستیم/درای غصه رو بستیم
بزار دنیا بدونه این-../.-که ما تا آخرش هستیم.
#محمدرضا
ما را در سایت اشعار محمدرضا رستمی اتویی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79