یک نگاهم نه ندیده عاشقم کرد آفتاب/ گرم عشقش مست کردم، دختر خورشید بود
شعر را باید تصور کرد باید لمس کرد/ مثل اوج رقص و پرواز صدای ساز تو
شعر من در بوم نقاشی قلبم تا ابد/ می کشم هم میخرم هم می سرایم ناز تو
خواستم عمق جنونت را بیابم پای ها/ هر دو در دریای دردت بی مهابا کاشتم
تا به خود آمد دلم غرقت شده بودم فقط/ از تو، از الماس عشقت خاطره ها داشتم
حرف هایت سینه من را به آتش میکشد/ بالنی پر می کشد شاید که پیدایت کند
قلب من کشتی سرگردان میان آب ها/ تو در آغوشم بکش این عشق دریایت کند
دختر خورشید تابان، ای تمام نور عشق/ جز تو دامان کسی دیگر نزاید یک امیر
چون عسل شیرین شکوهش چون عقاب/ تا فراز آسمان ها یکه میتازد چو شیر
#محمدرضا
اشعار محمدرضا رستمی اتویی...ما را در سایت اشعار محمدرضا رستمی اتویی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111