مهنوش
اگرچه رفت بهاران و لاله خاموش است/ غم فراق و غریبی چو سنگ بر دوش است//در این سیاهی شب نور ماه چون نوش است/ لباس غم بدرین چون طلوع مهنوش است//غروب سرد زمستان چه گرم و رنگین شد/ خراب و مست وجودت ستاره مدهوش است//شراب تلخ بیاور که کاممان شیرین/ چو کیمیای من این است و غم فراموش است//شعر از #محمدرضا + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 2:42 توسط Mohammadreza Rostami Atooei | ...
ادامه مطلب