آدم برفی
میان سوز زمستان قرار ژرفی بود/ چو فرش پهن سفیدی دلم چه برفی بود//همه وجود من آرامشی لطیف و ظریف/ سکوت سرد زمستان فرای وصفی بود//صدای غرش شیر سفید اسفندی/ وجود آدم برفی پر از چه شعفی بود//نوازش خنک آفتاب کوه سواد/ میان ابر کبودی که همچو سقفی بود//چه داغ بود و چه شیرین و جرعه ای باران/ ز تاک بر سرمان آمد این چه عطفی بود//چه گرم شد چمن و یک شکوفه رز رویید/ که دست آدم برفی گرفت و کشفی بود//و آفتاب بهار برف تاک را ذوب کرد/ خراب بر سرمان چون شراب، ضعفی بود//چنانکه ریشه رز یخ زد و جدا از خاک/ و آب شد دو پای آدمک که برفی بود//رها در این گردباد و زدند یخ در هم/ شبیه مرگ می رقصید و مست طرفی بود//دوباره عشق می لرزاند و کشت احساسش/ قرار و صلح وجودش به باد حرفی بود//تمام آدم برفی چو اشک ها ذوب شد/ شبیه قاتلی آمد شبیه حذفی بود//دو روزه می گذرد عمر و فرصتی کوتاه/ برای عشق تو مردن چه خوب وقفی بود//#آدم_...
ادامه مطلب